پارت صد و پنجاه و سوم :
رخت خوابهای تمیزی برای دلنیا بیرون آورد، پایین تختِ آراس پهن کردند. دلنیا با خجالت روی آنها نشست و زانا گوشه دیگر اتاق، روی صندلی چوبی، جا خوش کرد.
هیچکدامشان نمیخواستند سکوت شکسته شود، دلنیا به خوب شدن آراس فکر میکرد و زانا، به اینکه چطور بوران را آدم کند.
درست زمانی که خورشید، با گرمایی ضعیفتر، توی روزهای انتهایی زمستان بالا آمد، زانا پتو را روی دلنیایی که تازه به خÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mary
1قلمت مانا و خسته نباشی عزیزم🫠💕
۶ ماه پیشMary
2وای وای خیلی برای انتقام هیجان زده ام
۶ ماه پیششادان
2دستتون دردنکنه...شدیدا دلم میخواد ببینم زانا خان چه برنامه ای داره😎😎
۶ ماه پیشاسرا
1واقعاحق داره زاناازاین آدمهاعصبی بشه🙏
۶ ماه پیشماهرخ
1خدا قوت عزیزم عالی بود
۶ ماه پیشزهرا
1اینهمه منتظر بمونیم برای یک پارت؟مسخره اس
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
شنبه، دوشنبه و چهارشنبه پارتگذاریه. دیشب قرار بود پارت قراره بگیره که امروز قرار دادم. فردا هم پارتتون قرار میگیره.
۶ ماه پیشم
1خیلی عالی،امیدوارم فردا هم پارت داشته باشیم 🙏🏻👏👏👏
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شرمین
2خیلی عالی بود بیصبرانه منتظرپارت بعدی هستیم دستت طلا نویسنده جانم